
اینایی ک وقتی صداشونو میشنوی حالت خوب میشه،
غصه هات یادت میره،
اینا باید تو زندگی آدم بمونن واسه همیشه...
همه چیزش خاصه:
لبخندش،تیپش،رفتارش،اخلاقش،احساساتش،دوست داشتنش...!
مخاطب خاص نبوده ک خاص باشه،
خاص بوده ک مخاطب خاص شده!
چ زیباست خیالی ک تورا از آن همه فاصله می آورد
ب کلبه ی تنهایی من...
پر از اشکم ولی میخندم ب سختی...
ب قول فروغ ک میگفت:
"شهامت میخواهد سرد باشی و گرم بخندی"
گاهی بی صدا نگاهت میکنم...
مرا ببخش برای این نگاه های پنهانی!
شید اگر بغضم فرو نشیند،صدایت کنم...
خوشبحال باد...
گونه هایت را لمس میکند و هیچکس از او نمیپرسد
ک او با تو چ نسبتی دارد...؟
وقتایی هست ک جز ب بودنت دلم رضایت نمیدهد.
دلم تنگ است...
از کجا بیاورمت...؟
تا تو هستی ک دستانم را بگیری،آرزو میکنم هر روز زمین بخورم...!!
کاش تابستان هم برفی بود...!!!!
نگاه تو مرا عاشق تر از پیش میکند!
چ معجونی میشود زندگی با لمس دستان تو،
با حس عشق تو...
دوست داشتنم نسبت ب تو حد ندارد.
میخواهی اندازه داشته باشد...؟
ب هیچ وجه!
دستانت را روی قلبم بگذار تا ببینی برایت
چ دیوانه وار
ب دیوارش میکوبد..!!
امتداد بازوانت میشود انتهای دلدادگی...
میشود همان گوشه ی دنجی ک راحت میتوان جان داد!
سرم ک روی سینه ات باشد،
خوشبختی ام تکمیل میشود...
چند لحظه کنارم بنشین...
کنارم ک هستی آرام میشوم.
غریبگی نکن...
من همانم ک بی قرار نبودنت میشوم...
چشمانت را ببند،
دستانت را باز کن...
میخواهم غصه هایت را یکجا بخرم!
تو فقط بخند!
راستی میدانستی...؟
خنده ب چهره ات خیلی می آید...!!
دلتنگم...همین!
و این نیاز ب هیچ زبان شاعرانه ای ندارد...
همیشه با من بمان...
تا ابد!
دل نازک من با کوچکترین دوری خواهد شکست...
پس زنجیری از عشق برایم بباف!
میخواهم زندانی ابدی قلبت باشم!
"دوستت دارم" ب اندازه ی تمام قلبم!
آنقدر ک دیگر جایی برای هیچ احساسی باقی نمانده است...
فقط عشق است و دوست داشتن؛
فقط "تویی و تو"
همینکه در میان عطر نفس هایت
دستانت مال من باشد،
کافیست...